«عبداللهِ کتابخوار» چگونه «پیر هرات» شد؟
کتاب «ستارهای در هرات» نوشته گروه مؤلفان برکه با تصویرگری سحر حاتمی، زندگی خواجه عبدالله انصاری را از کودکی کتابدوست در کوچههای هرات تا مقام «پیر هرات» روایت میکند؛ روایتی که بهجای قهرمانسازی، مسیر تدریجی رشد فکری و عرفانی یک انسان کنجکاو را به تصویر میکشد.
به گزارش خبرنگار ما، همزمان با روز گرامیداشت خواجه عبدالله انصاری، مرور زندگی و اندیشههای این چهره شناختهشده عرفان فارسی، بار دیگر توجه مخاطبان را به کتابهایی جلب کرده است که تلاش دارند روایت زندگی او را برای نسل نوجوان بازآفرینی کنند. «ستارهای در هرات» با زبانی داستانی و فضایی نزدیک به ذهن نوجوان، مسیر زندگی «پیر هرات» را از کوچههای هرات تا سالهای نگارش مناجاتنامه دنبال میکند.

هرات، شهری پر از کتاب و کبوتر؛ آغاز داستان کودکی که کتاب میخواند و میخوابد
داستان از شهر هرات آغاز میشود؛ شهری که در توصیف کتاب، کتاب و کبوتر بیشتر از آدمها در آن دیده میشود. در این شهر، کودکی به دنیا میآید که نامش را عبداللّه میگذارند؛ کودکی که از همان سالهای ابتدایی، بیشتر از بازی و شیطنت، به واژهها و کتابها علاقه دارد. اهالی محل به شوخی او را «عبدالله کتابخوار» صدا میزنند و همین لقب، یکی از عناصر تکرارشونده روایت میشود.
کتاب در فصلهای ابتدایی، تصویری متفاوت از کودکی خواجه ارائه میدهد. عبداللّه بهجای دویدن دنبال بازیهای کودکانه، کتاب را بغل میکند و با آن میخوابد. شبها کنار شمع مینشیند، واژهها را تکرار میکند و درباره معنای دعا و عشق سؤال میپرسد.
مکتبخانهای پر از سؤال؛ شخصیتپردازی بر پایه کنجکاوی و طنز
یکی از ویژگیهای اصلی کتاب، استفاده از گفتوگوهای کوتاه و صحنههای طنزآمیز برای پیشبرد روایت است. در بخشهایی از کتاب، عبداللّه خردسال در مکتبخانه با معلمش وارد گفتوگو میشود و سؤالهایی میپرسد که گاهی معلم را غافلگیر میکند؛ سؤالهایی درباره لرزش دل هنگام دعا، معنای عشق الهی یا تفاوت دانستن و فهمیدن.
نویسندگان تلاش کردهاند فضای خشک روایتهای تاریخی را کنار بگذارند و شخصیت عبداللّه را با رفتارها و واکنشهای روزمره به مخاطب نزدیک کنند. همین جزئیات باعث شده کتاب از حالت زندگینامه صرف فاصله بگیرد و به قصهای زنده تبدیل شود.
از «دفتر دل» تا «فرهنگ دلساخته»؛ شکلگیری زبان ساده عرفانی
در ادامه روایت، علاقه عبداللّه به کلمات و نوشتن، شکل جدیتری پیدا میکند. او برای خودش دفترهایی میسازد که در کتاب از آنها با عنوان «دفتر دل» و «فرهنگ دلساخته» یاد میشود. نویسندگان در روایت خود، بارها نشان میدهند که خواجه عبدالله انصاری تلاش میکند حرفهای دشوار عرفانی را با زبانی ساده بیان کند؛ زبانی که نه فقط عالمان، بلکه مردم عادی هم آن را بفهمند.
سفرهایی که فقط جغرافیا نبودند؛ دیدار با پیران و شکلگیری سلوک
بخش مهمی از کتاب به سفرهای خواجه اختصاص دارد؛ سفرهایی به نیشابور، بلخ، سمرقند و مرو که هرکدام نقطهای تازه در مسیر فکری او هستند. در این فصلها، خواجه با عارفان، شاعران، شاگردان و مردم عادی روبهرو میشود. نامهایی چون ابوسعید ابوالخیر، بایزید بسطامی و حلاج در روایت حضور پیدا میکنند و هرکدام بخشی از مسیر فکری خواجه را شکل میدهند.
کتاب تلاش کرده عرفان را از فضای صرفاً خانقاهی بیرون بیاورد و نشان دهد که نگاه عرفانی خواجه، در برخوردهای روزمره نیز حضور دارد؛ در گفتوگو با کودکان، در نگاهکردن به برف و باران، در شنیدن گلایههای مردم و حتی در شوخیهای کوچک میان راه.
مناجاتهایی که از دل بازار میآیند؛ پرهیز از اسطورهسازی در روایت مرگ
یکی از بخشهای قابلتوجه کتاب، پرداختن به شکلگیری «مناجاتنامه» است. نویسندگان نشان میدهند که خواجه تصمیم میگیرد دعاها و نوشتههایش را به فارسی بنویسد تا مردم عادی هم بتوانند آنها را بخوانند و بفهمند. در متن کتاب، بخشهایی از مناجاتها و جملههای مشهور خواجه آورده شده است.
این پرهیز از اسطورهسازی، باعث شده شخصیت خواجه در کتاب، همچنان زمینی و قابلدرک باقی بماند. او در این روایت، انسانی است که مسیرش را با خواندن، نوشتن، سفرکردن، گوشدادن و تجربهکردن ساخته است. حتی مرگ خواجه نیز با لحنی آرام و انسانی روایت میشود؛ شبیه غروب آرام یک روز طولانی.
کتاب «ستارهای در هرات» نوشته گروهی از مؤلفان در ۶۳ صفحه و از سوی نشر برکه منتشر شده است.







